تبليغاتX
(¯`·._.• عاشق تنها•._.·´¯)


دلتنگی

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

2 نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

آدمي دو قلب دارد


قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر.
قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد

همان كه گاهي مي شكند
گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد
گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه
و گاهي هم از دست مي رود...

با اين دل است كه عاشق مي شويم

با اين دل است كه دعا مي كنيم
با همين دل است كه نفرين مي كنيم
و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...


اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم
.
اين قلب اما در سينه جا نمي شود

و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد
اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد
سياه و سنگ هم نمي شود
از دست هم نمي رود


زلال است و جاري
مثل رود و نسيم
و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند
بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند
وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد
وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...

اين قلب كار خودش را مي كند
نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت
نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي


و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند
به خاطر قلب ديگرشان
به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند

2 نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

مسافر

ghesmat nashod bebinamet khoda negahdari konam forsat nashod bemonamo

az to negahdari konam goftam age

bebinamet delkandanam sakhte baram

age ye vaght bine rah raftan por

az dardo balast goftam sedato nashnavam

nadidam az pishet beram poshte saram

zari nakon chikar konam mosaferam

man miram vali baz to bedon

hamishe yade to az khatere

man faramosh nemsihe gole man

khob midini bi to tako tanham

aziizam age to nabashi mimiram ....

name ta tahesh bekhon gerye nakon

taghat biyar namaro khat khati nakno

ta jon daram bemon baham bavar nakon ye bivafam name mizaramo miram

ghesmate zendegim ine be ki begam

mosaferam sahme man az to dorye

to lahzehaye bi kasi ghashngiye

ghesmate mast ke ma behem nemiresim

man miram vali baz to bedon

hamishe yade to az khatere

man faramosh nemsihe gole man

khob midoni bi to tako tanham

aziizam age to nabashi mimiram

man miram vali baz to bedon

hamishe yade to az khatere

man faramosh nemsihe gole man

khob midoni bi to tako tanham

aziizam age to nabashi mimiram

hamishe zende mimonan ba yade to taraneham mano bebakhsh agar badam

ashkam chekid to nameham digeh tamom shod forsatam

khatereham pishet bashe tamome khaterehayekhosham khoda negahdaret bashe

2 نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2:11 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

برای تو

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد

م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

 را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باش

د که مرهمی شود برای دلتنگی هایم

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

ببين اشك من از دريا گذشته

                                            دل سرگشته از دنيا گذشته

سياه پوشيده درسوگ جدايي

                                             كه كارش ازهمه اينها گذشته

شكسته بال احساس من اي داد

                                             امان ازاين دل بي رحم صياد

نه ويرون كرد همه ويرونه هارو

                                            نه اين ويرونه هاروكردآباد

منودرهم شكست وعاشقم كرد

                                            خودش دريانبودوقايم كرد

دلمروزيرپاانداخت،اينجور

                                             پرازحالوهواي هق هقم كرد

ببين اشك من ازدرياگذشته

                                             دل سرگشته ازدنياگذشته

سياه پوشيده درسوگ جدايي

                                             كه كارش ازهمه اينها گذشته

2 نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

ای کاش می دانستی

به تو مي انديشم ،به توي كه به روي قلبم پا گذاشتي،بدون آنكه بداني

اين قلب در دلم نهادي بدون آنكه بداني اين پرنده زخمي فقط به خاطر

تو اوج ميگيرد،تادرآن سوي هستي،عشق رامعنا كند.

به توي كه اشكم راسرازيركردي بدون اينكه بداني اين چشمها هميشه

دركنارپنجره درانتظارتوبوده،به توي كه آينه دست نخورده دلم رابا

ضربت يك سخن شكستني...بدون آنكه بداني اين آينه فقط چهره تورا

در خود ترسيم كرده است.

توازمن يك تنديس بي روح ساخته اي امابدان،اگرچه تنديس،روح

ندارداما قلبي سوزان ترازآتش داردكه برهمه ما نمي داني...

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

کوچه

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

 

در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو،درخشید

باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید؛

 

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخوسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

 

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

یادم آید : تو به من گفتی

از این عشق حذر کن  

لحظه ای چند براین آب نظر کن،

آب، آیینه ی عشق گذران است ،

تو امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن

 

 

با تو گفتم :« حذر از عشق! ـ ندانم

سفر از پیش تو، هرگز نتوانم، نتوانم

 
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم

 

 

باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 حذر از عشق ندانم، نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

 ...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم .

نگسستم، نرمیدم .

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ی دگر هم ،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،

نکنی دگر از آن کوچه گذر هم

 ...

 

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

2 نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |

خسته ام

من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
دو زانوي من ....

آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم ،
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آری دو زانوی من هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند ،
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند ،
قلبها يخ زده و توخالی.......
حال می خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم .....
اما برای كه ؟ اما برای چه؟
جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد.....؟
چه كسي است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگويم .....؟
آرای به راستي كه هيچ كس نيست .....
هست؟
من تنها هستم ، تنهای تنها ....
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
داغ تنهايی را در من آرام كند!
اين دو زانوی من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند....
تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم .....
وآنگاه
آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايی.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
رويای عشق را .... رويای فردا را....
اكنون من تنها هستم ... تنهای تنها
در اتاق تاريكم .....
پس ای تنهايی با من بمان ،
اما از تو خواهشی دارم ميكنم
هيچ گاه حس عشق را در من همچون رويای عشقم نسوزان.
هر چند ميدانم كه تو او را هم از من خواهی گرفت ...
حال من در تنهايی خويش گم شده ام، همه چيز را از دست داده ام ، حتی خودم را ......

2 نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:36 قبل از ظهر توسط (`·¸_¸.·´) مینا(تنها) (`·¸_¸.·´) |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA